امسال هم بهار پر از انتظار رفت
هر برگ گل پرنده شد و از چمن گريخت
باز آن بنفشه ها که به ياد تو کاشتم
اشک کبود سبزه شد و روی خاک ريخت
از بس که عمر تلخ جدايی نراز شد
ترسم مرا بينی و نشناسی اين منم
گر سر به کوه و بيابان نهم شگفت نيست
ديوانه غم تو و دوری ميهنم.
کاش جانم بود قابل تا فدايت می شدم
کاش دستم می گرفتی خاک پايت میشدم
*****
تکيه به شونه هام نکن ، من از تو افتادهترم
ما که به هم نميرسيم ، بسه ديگه بذار برم
کی گفته بود به جرم عشق ، يه عمری پرپرت کنم
حيف تو نيست کنج قفس ، چادر غم سرت کنم ؟!من نه قلندر شبم ، نه قهرمان قصهها
نه برده حلقه به گوش ، نه ناجی فرشتهها
من عاشقم همين و بس ، غصه نداره بیکسيم
قشنگی قسمت ماست ، که ما به هم نميرسيم


