| پس چرا ؟..... |
من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد ،
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد .
پس چرا ..... ؟
من که میدانم به دنبال اعتباری نیست ، بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست ،
من که می دانم اجل نا خونده و بیداد سر زده می آید ، راه فراری نیست .
پس چرا ..... ؟
پس چرا عاشق نباشیم .....؟
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه یازدهم شهریور 1384 و ساعت
4:48 بعد از ظهر |


