تبليغاتX
بی تو هرگز
yanliz92

کسی که به انتظار تو چشمانش را باز می کرد.

با یاد تو ساعت ها رو میگذروند.

با عشق تو زندگی می کرد.

ندیدن تو سخت ترین مشکل برایش بود.

اگر روزی تو را ندید ، آن روز برایش بی هدف بود.

کسی که رؤیا هایش را همیشه با تو می دید.

کسی که تمومه غم و غصه ها و گریه مظلو مانه ی هر روزش به خاطر تو بود.

کسی که نام تو همیشه بر زبونش بود.

تنها صدایی که در گوشش می پیچید صدای تو بود.

تنها تصویری که در ذهنش بود تصویر تو بود.

کسی که قلبش برای تو می تپید.

کسی که چهره تو را به گلهای بهاری،

مهرت را به آبی بودن آسمان،

و صادق بودنت را به زولالی آب،

تشبیه می کرد.

کسی که وقتی گل سرخ تنها رو می دید یاد تو می افتاد.

کسی که به یاد تو غرورش ُشکست،

به خاطر تو بارون اشک همیشه رو گونه هاش جاری بود.

کسی که دنیا را با تو بهشت و بی تو جهنم می دید.

کسی که چشمانش همیشه در انتظار دیدن تو بود.

کسی حاضر بود در روز صد بار بمیرد ،

ولی در عوض برای یک لحظه در کنارش باشی.

کسی که همیشه در انتظارته ....* F

~***************************************************~

مهربانم گوش کن‌‌‌‌:

گویی هیچ کس یاد پرستوها نمی افتد.

کوچ ما دیگر به فصل است فصل هم یاد ما نمی افتد.

ای پرستوهای خسته سر زمین پاکیم کو این خیابانها؟

غریبند کوچه های خاکیم کو ؟

هر کجا فریاد فرهادی شنیدی یاد شیرین دل تنهای من کن.  

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت 9:34 بعد از ظهر |

yanliz92

نمی خوام روزی برسه که بهم بگی دوست ندارم .

چون اون موقع به مرگم و نابودیم رازی شدی ،

پس اگه رازی نمیشی من بمیرم بزار برو از پیشم و بهم نگو ...

تا خودت راحت بشی .

من که عاشقانه همچنان دوست دارم .

من نه به مرگ رازی هستم و نه تنهات میزارم ،

تنهایی و انتظار بد تر از مرگه ...

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |
                    www.yanliz92.blogfa.com

هرگز نخواهم گریست برای تو ،

با خودم عهد بستم که در چشمهامُ به روی اشک به خاطر تو ببندم ،

 من که دیوانه وار دوستت داشتم ،

به خاطرت پشت پا زدم به همه ی دلخوشی هام ،

به خاطرت تو روی خیلی ها و ایسادم ،

 بی معرفت این بود رسم عشقُ عاشقیُ مرام معرفت ،

 من که تو رو کرده بودم واسه خودم یه بت ،

 من که تو مرام معرفت کم نذاشتم ،

بشین فکر کن ببین چیکار کردی با این دل عاشقُ خستم ،

نه نه دیگه دیره واسه بخشش ،

برو که دیگه واسم کهنه شدی ،

برای همیشه دور شو که شاید تو این اّخرین لحظه های عمرم بتونم راحت نفس بکشم ،

برو که نه میتونم نفرینت کنم و نه میتونم ببخشمت ،

 برو که دلت مثل سنگ شده ،

برو که دشمن قلب پاکُ سادم شدی ،

 برو تنهام بذار ،

برو حرف نزنُ پشت سرتم نگاه نکن ،

 برو  ، برو ... ، ... ، ...

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 12:52 بعد از ظهر |
                    yanliz92.blogfa.com

      در شبی که شهر زیر سپیدی برف به خواب رفته بود

   با لباسی سپید تر از برف آمدی و ما را در سپید ترین شب سال

   غرق شادی و شعف کردی

   ولی شادی ما طولی نیانجامید .

   تو رفتی و من برای لحظه با تو بودن افسوس می خورم

   و دلم برای پرواز غریبانه ات شکست ...

          *به سفر فکر نکن

                               خود ماندن سفر است*

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |