تبليغاتX
بی تو هرگز
ای کاش میفهمیدم فاصله ی بین من و تو چقدره ،

میخواستم برات مثل رودخانه جاری بشم و تو دریای عشقت بریزم .....

 میخواستم برات تو زمستون سرد روزگار پناهگاه امنی بشم ،

میخواستم تو شبهای تاریکُ تنهایت برات مثل مهتاب نور افشانی کنم .....

ولی افسوس که فاصله ها اجازه نمیده و ای کاش میفهمیدم که

این فاصله ها کی تموم میشه و ای کاش میفهمیدم

فاصله ی بین من و تو چقدره ؟ .....

yanliz92

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه ششم آذر 1384 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |

    از طرف فرزانه: 

تو ¤

مثل بارون مظلومانه و پر معنایی

مثل رؤیاهای دست نیافتنی منی

مثل بزرگ ترین آرزوی یک انسانی

مثل یه آسمون صاف و زیبایی

مثل خورشید جذابی

مثل امواج دریا پر خروشی

مثل کوه پایداری

مثل یک مادر بهترین و صبوری

مثل یک گل رُز بی گناهی

مثل یک جوان پر غروری

مثل دل حافظ پر رازی پر رمزی

 مثل گل شقایق پر عشوه و نقصی نازی

مثل یه عاشق تو غربت نجیبی

مثل ناله فرد بی گناه دلنشینی

مثل اشکهای عاشق بی گناهی

مثل خوابهای عاشق یه رؤیایی

مثل یه آب تحیر و پاکی

مثل خورشید پر حس و توری

مثل بهار تازه و نازی

مثل آخرین خدا حافظی دو تا عاشق ساده و شیرینی

تو ¤

مثل عشقی که همیشه در قلب منی

yanliz92

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 5:51 بعد از ظهر |

از طرف هـادی :

    تقدیم به " فرزانه خواهر پاک و دوست داشتنی

                و کیـــــانا "

همه روزها برای من سپری شد .

بهارُ زمستانُ پاییز  و هر روز به این انتظار که دوباره میایی

پیشم ُ من ُ از این همه غم ُ تنهایی نجات میدی.

من این همه دلخوشی و بهشت دنیا رو بدون تو میخوام چیکار ؟

نمی دو نم از اینکه تنهام گذاشتی حق دار بودی یا نه ؟

اما اکنون که هر شب و روز به عشقت اشک می ریزم برگرد.

ای کاش آدرسی ازت داشتم که بفهمم کجا هستی که من بیام

بیام ُ بهت بگم دوستت دارم .

بی خبر گذاشتی و رفتی و از این بی خبر رفتنت چیزی جز

 حسرت و  آه و تنهایی نصیب من نشد.

تو این شبهای تاریک و تنهایی بر گرد

ای همه امید و دلخوشی و

                بهانـه من برای   زنـدگی* ... 

yanliz92

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 1:16 بعد از ظهر |