اي بهار لحظه هايم
دريافته ام که فقط سخاوت دستان تو زيباست ودير گاهي است
که دانسته ام فقط تو ميتواني مرا به سرزمين سرخ عشق ببري.
معبود من اي که تفسير همه آيينه هايي.
من از آشنايان عشق واحساسم و زمانيکه سجاده سرخ عشق را مي گشايم
بي اختيار بغض بر گلويم خيمه ميزند ودگربار به ياد تو توان خويش را باز مي يابم
که تنها تويي طراوت روح وبودنم اي بهترين بهار...
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هشتم دی 1384 و ساعت
4:19 بعد از ظهر |


