
يه بلبلي بود يه روز تويه گلستون ناز
چه گلاي قشنگي،تو هر کدوم بود يه راز
هر گلي که مي ديدي يه بلبلي پيشش بود
هر بلبلي مي ديدي يه گلي هم کيشش بود
يه بلبلي بود اونجا نشسته بود يه گوشه
تنها توي گلستون بازم مثل هميشه
بلبله خوش صدا بود اما صداش غمي داشت
از اشکاشم ميشد ديد،تو دلش ماتمي داشت
صدايي اومد آهاي بلبلاي ديوونه
اون که گلي نداره واسه چي هي مي خونه
بلبله عاشق مي خوند،از غم دوري از گل
يه عمري دوري از گل سخته واسه يه بلبل
از بلبله پرسيدم اون گله خوشگل کجاست ؟
دستشو برد رو سينش با گريه گفت همينجاست
آي بلبله غزل خون گلت بگو چه رنگه ؟
آي بلبله غزل خون گلت بگو چه رنگه ؟
با گريه گفت نديدم! اما خيلي قشنگه
گفتم چرا نمي ري که گلتو ببيني ؟
براش آواز بخوني روي شونش بشيني
گفت که گلم نمي خواد من بلبلش بمونم
ميگه نميشه . سخته مي خواد واسش نخونم
با بغض و گريه مي گفت گلم ميگه يه روزي
با بغض و گريه مي گفت گلم ميگه يه روزي
ازين همه محبت گر ميگيري مي سوزي
گفتم مي دونه اينجا به خاطرش مي خوني ؟
گل که زياده اينجا باز منتظر مي موني ؟
اشکاشو پاک کرد و گفت هزار سالم بگذره
عشق فردا به اون گل از امروزم بيشتره
گفتم ديوونه اي تو خنديد و گفت قشنگه ؟
عشق فردا به اون گل از امروزم بيشتره
گفتم ديوونه اي تو خنديد و گفت قشنگه ؟
گفتم چي ؟ گفت عشق من واسه گلم يه ننگه ؟
بلبل قصه حتي از گل نداشت نشوني
من اسمشو گذاشتم عاشق آسموني
پاکيه عشق بلبل ميون اون گلستون
انداخت منو به ياده فرهاد و کوه بيستون
خدا کنه بشنوه اون گله ناله هاشو
پاک کنه با گلبرگاش اشک تويه چشاشو
پاک کنه با گلبرگاش اشک تويه چشاشو
اگه گله قصه مون شعر منو مي خونه
بهش ميگم که قدره بلبلشو بدونه
بلبلاي غزل خون واسه گلا فراوون
اما همه نموندن بر سر عهد و پيمون
اما همه نموندن بر سر عهد و پيمون
******************************
"تقدیمی از طرف کسی که همیشه به یادمه"
+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت
1:13 بعد از ظهر |


