فرار رسیدن ایام سوگواریه ارباب عالمین و هفتادو دوتن از یارانش به همه شیعیان آن حضرت تسلیت باد.

درد و دل حضرت رقیه دختر سه ساله با باباش:
ز شرار غم میسوزم ز تمامیه وجود دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود. بلبلی گوشه ی ویرونه میخوند برایه یار. بعد مدتها کنار بابا بگرفته قرار. تموم رنج سفر رو برا یار داره میگه. از غم بچه ها و عمه داره حرف میزنه. بابا جون خوش اومدی به منزل فقیرونت. بیا بنشین بشنو درد دل یتیمونت. بابا جون خوش اومدی قربون خاک قدمت. به خدا دلم میسوخت رفتی سفر ندیدمت.
وقتی رفتی دشمنا آتیش زدن به خیمه ها برا خاطر چی میزدن کتک به بچه ها. بابا جون بین همه عمه مونو خیلی زدن. بابا جون منو ببین به صورتم سیلی زدن. بابا جون دردت به جونم. هر کی صورتم رو دیده میگه چون زهرا شده. صورت مادر تو اخه مگه چطور شده؟ بابا جون داداش علی رو به کجا بردی بابا؟ بچه ها میگن اونو بیش خدا بردی بابا. بابا جون به من بگوبرسر تو چی اومده؟ داداشم علی اکبر برا چی نیومده؟ من نمیفهمم بابا بعضیا باهم چی میگن همه بهم میگن یتیم بابا یتیم به کی میگن؟ مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم میشه؟ بابا من بابام زنده اس. بابا من سفر رفته. برام سوغاتی بیاره. بابایه من خیلی قشنگه. بابا دختر شامیا میان جلوم وایمیستن میگن دلت بسوزه ما بابا داریم تو بابا نداری. دلت بسوزه نمیدونی چه کیفی داره وقتی دست باباتو بگیری راه بری. دلت بسوزه ما شبا سیر میخوابیم. دلت بسوزه ما شبا بسترمون گرم و راحته.
مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم میشه؟ یا یتیم اونه که تو خرابه ای مقیم میشه. اینجا باز زخم زبون اتیش به دلها میزنه. اینجارسمشون بده بچه یتیمو میزنن.
بر مشامم میرسد هر لحظه بویه کربلا. بر دلم ترسم بماند ارزویه کربلا/ هر کیم یا هرچیم هر چی که بین همه ام. نوکری از نوکرایه بسر فاطمه ام. بسر فاطمه سلطان تموم عالمه. عشق من/ امید من /پناه من /ینی حسین. /



